سه‌شنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۱

اين چهارشنبه که بياد ... بازم ميايي دنبالم مثل همون موقع ... که بريم خيابون ايران ... بهت ميگم مرتضي جون بريم يه جايي که حرف نباشه .. حرف بسه ديگه ... نه کسي با حرف به باور رسيده تا حالا .... نه بعداز اين ميرسه ..... بيا بريم ته کوچه خودمون .... هيأت زنجانيا ... نصف حرفاشونو هم نميـفهميم ... نه خان مياد نه کدخدا ... نه وزير مياد نه وکيل ... خودتي و خودت .... تو هم ميخندی ..... ميگي بريم ....