مقدمه:
فكر ميكني جنگ و اخبار آن مهم است؟ اينكه بغداد دارد سقوط ميكند .. اينكه صدام دارد ميرود؟ ... اشتباه ميكني .. يك سال ديگر حتي يك نفر هم يادش نيست كه چه برسر عراق و مردمش آمد ... شايد اگر مورخ بودم برايم اهميت داشت ... يا اگر روزنامه نگار و خبرگزاري بودم ... ولي نيستم ... دلم هم نميخواهد كه باشم ... ميخواهم از چيزي بگويم كه كهنه نميشود .. هميشه نو است ... بلا تشبيه مثل شعر حافظ است .. مثل شعر مولاناست ... نه از لحاظ مفاهيم يا زيبايي بيان بلكه از اين جهت كه دغدغه روزمرگي نيست .. براي هميشه است .. براي هميشه.
------
خُب ..... گفته بودم كه من خودم رو دوست دارم ... ميگويي خوب همه داريم ... ميگويم نه اين دوست داشتن من از شناخت است ... از هوا نيست ... اصلا مقام عشق هم همين است كه دل باخته ميداند كه چرا دوست دارد ... دوست داشتن بدون شناخت ميشود هوس ... شناخت برهان ميطلبد ... شناخت بصيرت لازم دارد و دليل ميخواهد ... ۳ نمونه ميآورم كه بگويم چرا ....
۱- اين قطعه را اوايل محرم امسال قبل از عيد نوروز نوشته بودم .. براي خودم ... براي دلم ... ميخواستم بگذارمش اينجا ولي دل دل كردم ... آخر سر نسپردمش به امواج نامحرم ... تا امروز كه من باب دليل رو ميكنم:
x x x
نه چيزي ننويس .... مثل همه ايرونيهايي كه اين روزا توي محرم غوطه ورند ولي هيچ انعكاسي در نوشته هايشان نميبيني ... اگر هم هست يا ايراد به نذري پختن است يا نوحه خواندن ... تو هم ننويس ... عوضش از سهراب سپهري مثال عرفان بزن از فروغ مثال شناخت بيار .... نزديك سال ۱۳۸۲ست .. مبادا برچسب مسلماني به خود بزني كه ديگر از چشم ميافتي ... hit هات كم ميشود .... email برايت نميدهند .... تحويلت نميگيرند .... تك ميشي ... تنهاتر ... ولي ميداني كه خدا دوست دارد از آنچه كه دل در گرو او داري بگذري تا صاف شوي ... اين مشاقيست .... اين صبر است ... و اين خلوص است ... اين وبلاگ دارد برايم كم كم عزيز ميشود .... و لايق قرباني ...
از سر ضعف نيست يا بي حرفي ... از سر بي حوصلگي نيست .. يا افسردگي ... دل تنگي نيست ... عجز نيست ... دلمردگي نيست ... غم نيست ... در كمال صحت و اشتياق ... در اوج علاقه به نوشتن و مطرح شدن و در غلبه آگاهي بر حالتم .... اين عزيزي را كه حايل شده قرباني ميكنم ... اگر لباس تنم يا مَركَبم هم بود همين ميكردم .... ولي اين روزها به هيچ چيز ديگري تا اين حد كشش و تمايل ندارم ...
اين منّيت من است در پشت پرده ... اين «مَن» است كه ميميرد ...
x x x
منتشرش نكرده بودم .. چرا؟ چون ميدانستم كه بر خلاف قولم و از شدت علاقهام به اين بازيچه (وبلاگ) خدا را هم فراموش ميكنم .... من ضعيفم ... خيلي هم ضعيفم ... و به اين ضعف خود معترف ... اين را اينجا نوشتم تا خودم را مفتضح كنم .. تا همه بدانند من كيم .... تا خرد شوم ... تا خودم هم يادم باشد كسي نيستم ... من خودم را دوست دارم اما ...
۲- امشب براي دوستي پاي تلفن تعريف كردم ... كمي كوچك شدم .. ميخواهم همه آنها كه ميخوانند بدانند ... بدانند كه تحفهاي نيستم:
يادم نميرود اين تصوير .. هربار كه يادش ميكنم جانم ميسوزد .. خيلي سال پيش روزي پدر و مادرم آمده بودند وسط حياط مدرسه ديدن من ... با چشماني كه هنوز دارند ميخندند ته ذهنم .... با يك دنيا شوق ... با يك دنيا عشق ... مرا صدا كردند ... اسمم هميشه با "جون" مضاف ميشد .. آن بار هم شد ... و من خوشم نيامد ... نه اينكه بگريزم .. نه اينكه بي محلي كنم ... ولي در دوران بلوغ كه همه بچه ها حريف ميطلبند و يكه بزن هستند و دنبال بهانه ميگردند كه زور بازو نشان دهند و بگويند كه "ما" هم هستيم ... من شرمنده شدم كه پدر و مادرم به ديدارم آمده بودند ..
اين را اينجا گفتم بلكه ذره ايي از رنجي كه هر بار ميكشم كم شود .. ذره ايي دلم خوش شود كه بلاخره يك جوري تاوان پس داده ام ... كوچك شدم ... تصوير خوبي که از خودم ساخته ام بشكند..
[ بي ربط ... ولي دل است ديگر ... او ناخداست ... من چه كاره ام؟ ... وسط دعوا دلم رفت ... دو خط مينويسم برايت: آقاجون ميشود يك بار ديگه سراغم را بگيري؟ حتي اگر شده توي خواب .. عجيب است حتي پس از ۱۲سال يك ذره كمتر دلم برايت تنگ نميشود ... هر روز يادت ميكنم ... سر هر نماز ... تو هم يادم كن ... تويي كه مرا بيش از خودم دوست داري ... ]
۳- ... و شايد مهمترين دليل ... اين همه از خودم بد گفتم كه چه چيزي را ثابت كنم؟ كه من چه خوبم؟ .... كدام ديوانه ايي از خودش بد ميگويد و بعد استنتاج ميكند كه بعله به همين دلايل كه شرحش رفت من خودم را دوست دارم ... نه، فكر نكنم ..... خواننده وبلاگ خوب درك ميكند .. من اينها را نوشتم كه چه؟ كه من خوبم يا كه من بدم؟ يا اينكه آدمي هستم با تنشهاي فلسفي و فكري خودش .... كه آدمي هستم مثل همه ... آدمي كه دوستش دارم .... همين.
اين "همين" راستي راستي اينجا چسبيد .. ميخواهد سرقت ادبي باشد ... ميخواهد نباشد!!