چهارشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۸۱

چاپ دوم ....
مطالبي رو که برای امروز نوشته بودم برداشتم
... تا جا برای اين يکي باز بشه:

بازم صدای شيپور جنگ مياد .... خداييش که اگه جنگ نباشه کي ميتونه اقتصاد آمريکا رو از اين فلاکت دربياره .... راستش اينجور مواقع خوشحالم که آمريکا زندگي نميکنم ... به کسي برنخوره-ها ... اونهايي که اونجا هستن هم کاری از دستشون برنمي‌ياد .... ولي من حداقل اونجا نيستم ... اين يه جورايي بار آدمو سبک‌تر ميکنه

توی اين همه سال من به هيچ chain letter ـي جواب ندادم ... ولي اين يکي فکر کنم لازمه ... حداقل معنيش اينه که من مخالفم ... اثرش مثل دعا مي‌مونه .... حتما اثر داره ... متن نامه اينجاس ... ميتونيد copy کنيد توی يه نامه جديد و بفرستين به هر کسي که ميشناسين ... قرار بود تعداد که به ۵۰۰ امضا‌‌ء رسيد يه نسخـشو بفرستن واسه UN ولي بعلت تعداد نامه‌های زياد اون نشاني فعلا کار نميکنه ....

خوب حالا چي؟ چون کسي نامه رو نميگيره، ديگه نفرستيمش؟

بعضی ميگن نبايد احساسی بود و کاری کرد که نتيجه عملي داشته باشه ... فعلا اين تنها کاريه که من ميتونم .... برای دل خودم هم که شده ميفرستم ... کاری هم ندارم نتيجه ميده يا نه ... حتي اگر خودمم نفرستم ... تو هم نفرستي ..... همين که اينجا راجع بهش حرف زديم ... يعني يه کاری کرديم ...