سه‌شنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۱

با اجازه آني که که بي رخصت اذن دهد:

- خسته شدم ... پير شدم ... خنده بي رنگ شدم
- خسته نه يي ... پير نه يي ... خنده سرمست بزن

- کار نه راست ميشود ... حرف نه گرم ميشود ....
- کار به دل راست شود ... کي به خيال ميشود ...

نَفْس بشور از هوس چون طلب نَفَس کني
تا که کلام تو اثر در دل و در جسد کند

......

- آه راستی... رخصت؟
- فرصت...