جمعه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۱

مي‌خواهم به نکاتی درباره نژادپرستی و قوميت‌گرايی در کانادا اشاره کنم .... اين مسئله در کانادا به هيچ وجه مثل اروپا حاد نيست و شايد برای کسانی که در فکر يا تدارک سفر طولانی مدت و شايد هم دائم به کانادا هستند همين مقدار اطلاعات کافی باشد. اساسا کانادائی‌ها بيشتر توی لاک خودشان هستند و کاری به کارت ندارند. برای کسانی که از ايران می‌آيند اين شايد يک رويای به حقيقت رسيده باشد؛ گرچه پس از مدتی از بيتفاوتی‌شان کفرت ميگيرد.

سياست فرهنگی کانادا آنطور که تبليغ ميکنند ايجاد امکانات جهت اشاعه فرهنگ‌ها در کنار ديگر یکديگرست. برای همين هم کانادايی‌ها به فرهنگ خودشان لقب فرهنگ موزائيکی داده‌اند و کلی به آن افاده می‌کنند؛ خب حق هم دارند وقتی در دو وجبی کانادا چيزی به اسم کوره ذوب (Melting Pot) تبليغ ميشود که از هرجای دنيا که هستی باش؛ آمدی اينجا يک قُل (اگر خيلی سخت جانی دو يا سه قُل) بخور و آمريکايی بشو.

در کانادا اصطلاحاتی چون Indian-Canadian يا Chinese-Canadian فراوان به گوش می‌خورد؛ يعنی طرف با حفظ اصول قومی و دينی و زبان خود (شاخصه‌های اصلی فرهنگ موروثی‌شان) به کسوت کانادايی که بيشتر يك نوع تابعيت است در می‌آيد.

البته اينجا مدينه فاضله نيست (اگر تا به حال چنين فکر می‌کرديد) . تمامی قوانين نوشته شده روی کاغذ که مورد استناد مراجع حقوقی قرار می‌گيرند بر رعايت عدالت ميان اقوام و نژادهای مختلف تأکيد ميکنند ولی هر روز هستند تعداد بسيار زيادی که به دلايل نانوشته در مصاحبه کار به ذوق آقا يا خانم آن طرف ميز خوش نمی‌آيند و کاری را که بهتر از خيلی‌های ديگر بلدند از دست ميدهند.... اصلا نفس مصاحبه اگر نگوييم تمامی حداقل بيشترش همين است وگرنه اطلاعات فنی و سابقه کاری طرف که قبلا ارسال شده. ناگفته پيداست که کارهای ساده از اين قاعده مستثنی هستند و کارهای تخصصی هم اگر بازار کار خوب باشد (مثل يکی دو سال پيش) کمتر در معرض خطر قرار می‌گيرند.

موردی که بعد از ۱۱ سپتامبر اينجا سر و صدا به پا کرد اخراج يک مهندس کانادايی مصری‌الاصل بود. آقای محمد عطيه که بيش از ۲۰ سال در کانادا زندگی کرده و حتی در ارتش کانادا خدمت کرده‌ بود پس از ماجرای يازدهم سپتامبر از يک نيروگاه اتمی در حوالی اوتاوا به عنوان خطر به‌القوه برای کانادا اخراج شد. گرچه ايشان بعد از پيگيری قانونی قرار شد سرکار برگردنند ولی وکيل ايشان اعلام کرده که بخت با آنها يار بوده که در آن موقع هنوز قانون ضد تروريزم در کانادا تصویب نشده بود.

شايد اسم اين اعمال سليقه در انتخاب کارگر ( کسی که کار ارائه ميکند؛ به قول جلال آل احمد چه اوستا کار بنا چه استاد دانشگاه) را نشود گفت تبعيض نژادی!! داستان را ميشود با کدخدامنشی هم تعريف کرد: اين آقا يا خانم کانادايی دوست دارد ۸ ساعت از عمر مفيد روزانه‌اش را با کسی بگذراند که او را بهتر بفهمد. دوستی داشتم که در رده‌های مديريتی يک شرکت مشغول بود تعريف ميکرد هر هفته مجبور است عليرغم تمايل خودش با مديرهای ديگر شرکتشان برود گلف بازی کند ميگفت اگر نروم کم‌کم و به طور ناخواسته از جمعشان خارج ميشوم و در محل کار هم روی حرفم حساب باز نمی‌کنند يا دوست ديگری ميگفت تمام قردادهای تجاری با طرف چينی منوط به مهمانی شام پس از مذاکرات است. حالا فکرش را بکنيد در ماه رمضان شما مسلمانيتان گل کرده و روزه گرفته‌ايد و دوستان شما و طرف تجاری‌تان می‌خواهند به سلامتی اين قرارداد بنوشند. خداوکيلی شما بوديد در اين دوره رکود اقتصادی خودتان را به خطر می‌انداختيد تا به قانون employment equity احترام بگذاريد؟ عين همين داستان هر روز در گوشه و کنار دنيا تکرار ميشود. در ايران خودمان هيأت مذهبی يکی از بهترين محل های يارگيری‌ست چه از نوع سياسی چه از نوع همکاری اقتصادی.

-----
اين مطلب يك بار در کوچ منتشر شده بود و با کسب اجازه از شايان با اندکی تغيير در اينجا تکرار شد.