سه‌شنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۱

خُب اِمشَب يك هَفته شُد که کُنتور گذاشتم ..... تَجرُبه بَدی نَبود ... وَلی کافيه ديگه .... بَرِش می‌دارَم .... خودَمو بِهتَر شِناختَم ...

مهمترينش اين بود که خودم بودم ... نه ديگری يا برای ديگران .....