اين آدما واسه خودشون زندگي ميکنن، راه ميرن، ميشينن، بازی ميکنن ... همش هم روی يه صفحه خيلي بزرگتر به اسم دنيا ....
يه روزی يکي از اين آدما ميره و ميره تا ميرسه به يه صفحه مقوای ديگه [بهتره بنفش باشه ... فک کنم] که صفحه زندگي اون آدما رو قطع کرده .... اين آدمك دوبعدی قصه ما ميره تو اون يکي صفحه .... بقيه آدمها ميـبينن که رفيقـشون نصفـش رفت تو اون دنيای بنفش، نصفش مونده اينور روی صفحه مقوايي زندگي خودشون .... آدمك قصه ما يه قدم ديگه ور ميداره و از صفحه مقوايي زندگي بقيه ميره بيرون ... محو ميشه ... مختصاتش عوض ميشه ....
----
تمام حقوق مادی! و معنوی اثر بالا متعلق است به حميدرضا خان گل ِ بلبل