سه‌شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۱

عيد که ميشه بهونه دستم مي‌ياد که به مسعود جون زنگ بزنم ... بگم کي ميشه دوباره ببينمت .... يه بار که ميری تو اطاق عمل منو ياد کن ...

زنگ بزنم به اصغر ... بگم همون که ميگفتي بيخود نگرد خبری نيست ... ميری پای درس آقا مجتبي منو ياد کن ...

زنگ بزنم به مجيد ... بگم ميری تو اتاق احمدجون منو ياد کن ...

زنگ بزنم به آقامهدی .... بگم اينبار که رفتي اذون بگي منو ياد کن ....

زنگ بزنم به سعيد و سامي ... بگم انگاری ۱۰۰۰ ساله نديدمتون ... رفتي بازار ... رسيدی به چارسو منو ياد کن ...

زنگ بزنم به رضا .... بگم تو حج نرفته هم حاجي بودی ... هر کاری که بکني قبوله ... آب که ميخوری منو ياد کن ...

زنگ بزنم به حميد ... بگم دلم واست خيلي تنگه ... مادرو که ميبوسي منو ياد کن ...

عيدتون مبارك