یکشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۸۱

شور ِ تو امشب سراغم را گرفت ...
ديده ام را به حرمت سرخيش رهن کرد ....
و دلم را به بهانه گمشدنش با خود برد

دلم را دو دستی بغل کردی و چون دور ميشدی نهيب ميزدی:
.. خاك بر چشمي که فراغ نشسته باشدش
.. و لعن بر دلي که رهزن نبرده باشدش

.... ما عرفناك حق معرفتك