دوشنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۱

- سالي که نکوست از بهارش پيداست
- جوجه رو آخر پائيز مي‌شمرند

- با يك گل بهار نمي‌ياد
- مشت نمونه خرواره

نتيجه‌‌گيری: بايد در دکّـان کلام رو گل گرفت .... هر کسي چيزی ميگه و در اين وادی اون پسنديده ميشه که خوش-لهجه‌تر و خوش-آهنگ‌تره .... و نه الزاما اوني که حقه

تبصره واسه اونا که فکر ميکنن ميفهمن: گول ظاهرو «سعي» کنيد که نخوريد [نخوريم!]

لايحه تقديمي جهت اخذ رأی: کاريش نميشه کرد ... تا بوده همين بوده ... اگر نميخواهيد که منزوی بشيد و حرف برا گفتن داريد ... بايد که قشنگ ارائه-اش کنيد ... الان [از اول هم بوده داداش تو خواب بودی] دور دوره نحوه ارائه حس، فکر، عقايد،....، تن و بدنه ...

نظريه کارشناس تصادفات: ولي‌ من خر چرا هنوز مولوی رو با اون قافيه های کج و کوله‌ش بيشتر از حافظ با اون ساختار صيقلي هلو برو تو گلوش دوست دارم؟

حکم قاضي: چون همانطور که خودت گفتي تو خری ... اين حرف رو اينجا زدی عيبي نداره ... همشن ۴-۳ نفر اينجا رو ميخونن ... رفتي تو کوچه يه موقع از اين حرفا نزني‌ها ... ميگن بچه‌مون چله .... مردم که همه چيه آدمو نباس بدونن..

---
پي‌نوشت ۳ ساعت بعد: خيلي بي‌انصافي شد در حق حافظ ... بسته به روز و ساعت و حالم يکي بر ديگری ترجيح دارن