شنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۱

از حرف مفت زدن و حرف مفت شنيدن خسته شدم .... از خودم که فکر ميکنم خيلي آدمم خسته شدم .... از اين همه ريا و دورويي خسته شدم ....

بهمن که خيلي وقت نيست ديدمش ولي انگار يه عمره ميشناسمش يه بار تعريف ميکرد (ميدونم راضي نيست ولي خوبه که وبلاگ نمي‌خونه) دوست کاريش يه روزي خيلي سال پيشا اومده و گفته فلاني لنگم ۷۰ ميليون کم اورمدم چند روزه لازم دارم .... اين پول همين الانش هم خيليه چه برسه به اون سال ... اونم با اون اوضاع بزن دررو بازار ايران....... از خودم مي‌پرسم با اين همه ادعا اگه من بودم چه ميکردم؟ ... کسای ديگه رو هم که ميشناسم از نظر ميگذرونم .... کدومشونه که به همچين درخواستي جواب رد نده؟؟ ...

بهمن ميگه يه حساب سرانگشتي کردم .... ديدم اگه تمام اين پول رو هم از دست بدم باز ۴۰-۳۰ ميليون ديگه دارم و زمين نميخورم ... ولي اگه من اين پول‌رو بهش نرسونم اين بنده خدا ميخوره زمين ....

حالا هي برو وبلاگ تريد کن ... هي برو ادعا کن .... نه خدايش تو بودی ميکردی؟

پای عمل که ميرسه چند مرده حلاجيم؟ .... همه بلدن حرفای قشنگ بزنن

----
خدايا از ميون نعمتات دل گنده نصيبمون کن ... الکن و مجنونمون کردی چه باک