یکشنبه، مهر ۱۴، ۱۳۸۱

اولش ميگي بايد خونه آدم تميزو مرتب باشه ... ملت ميان اينجا صفا کنن ... يه خورده به سرو وضع اينجا برس ... بعدش ميگي نشونی بذارم، آدرس بدم، خواستن، بگن که چه نظری دارن ... بعدش ميگي نظرخواهي بذارم که واسه همون مطلب فی الفور اگه خواستن جواب بدن ... بعدش ميگي صب کن برم يه کنتور بگيرم ببينم کي مياد کي ميره ..... بعدش يه فهرست ميذاری اون بغل که اينها رو من ميخونم .. شما هم بخونيد يك در دنيا هزار در آخرت خيرشو ببينيد ...

حالا همه اين کارارو که کردی ... حرف حسابت چيه؟ ... اصلاً حرف داری؟ ‌ يا داری ور ميزني؟ ..... همه وقتت که به درُس کردن tamplate و اين مزخرفات گذشت .... دل خوش مثقالي چند؟ .... بعدش ميگي ولش کن .... بعدش ميگي زِکي به اين زودی زدی جا؟ ... بعدشم يک‌کم از خودت خجالت ميکشي .... بعدشم ..... کنتورتو ور ميداری که واسه دل خودت بنويسي کار نداشته باشي حسن مياد ديدنت يا جواد يا Steve Wonder يا آقا-غلام ....

بعدشم لينك نميذاری که اون هم تو رودرواسي ورنداره بذاره ... خواس بذاره ... خواس نذاره .... بعدشم ميگي اين نظرات هم مصيبته .... يه عده ميگن مگه خوشت نيومد تا اونجا پاشدی اومدی چرا دم-در واسادی؟ ۲ خط مينوشتي خُب .... نميردی که نفله .... بعدشم ميگي نکنه منهم اينجوری فِك کنم ... بعدشم نظرخواهيتو هم ور ميداری .... بعدش ميگي: خجالت نميکشي خزعبلات تحويل مردم ميدي .... بعدشم ميری گم ميشي يه خورده .... سعي ميکني خوب گم بشي ... بری جايي که IM نباشه ... email نباشه ... موبايل آنتن نده ... آب لوله کشي نداشته باشه .... مانيتور اختراع نشده باشه ... همون جايي که ميرفتي قايم مي‌شدی وقتي بچه‌ها چشم ميذاشتن ... همون جايي که داداشتم که عقل کُل بود مُخش سوت کشيد وقتي فهميد کجاس ...

بعدش ميگي اين همه تغييرو يه هو نميکشي ... گاماس،‌ گاماس ..... فعلن نظرخواهي بي نظرخواهي .... دموکراسي بي دموکراسي ... خودم حرف ميزنم ... تا شما هم يواش يواش از من لجتون بـگيره ...