من بدم؟ .....
بدم من؟ .....
این ذهن آدمیزاد چه پیچیدس بخدا .... اومدم طبق راهنمایی شادی از برنامه تایپ (فارسیش گمون کنم میشه حروف چینی .... اوه .. نه .. حروف چینی معادل Type setting ـه ... چه جمله چپ اندر قیچی ای شد ... ولی به خودم گفتم : ویرایش بی ویرایش هر چی فکر میکنی بتایپ) طوطی استفاده کنم .... ولی نمیشد .... چرا؟ چون تا میخواستم به فارسی تایپ کنم "ف" انگشتم ناخودآگاه میرفتش رو کلید "T" که محل حرف "ف" روی صفحه کلید فارسیه...... یعنی بمحض اینکه تصمیم میگیرم فارسی تایپ کنم صفحه کلید مخم عوض میشه......
.... بخودم گفتم پس چه جوری من به پینگلیشی گپ میزنم؟؟ (اعترافات یک محکوم به مرگ) ..... دیدم بععععله میشه ذهن رو گول زد (گول داد، گول آلودش کرد) به این ترتیب که به screen نیگاه نکنم و فکر کنم که دارم باز پینگلیشی چت میکنم ..... و شد ...... واسه خودم عجیب بود که خودم، خودم رو گول زدم .....
یک خورده بیشتر فکر کردم دیدم ...... ا و و و ه ه ه ..... خیلی موقعها هست که خودمون رو گول میزنیم ..... این فکرا و این تجدید خاطرات داشت یواش یواش حالم رو بد میکرد ... که یادم افتاد دکتر جونم گفته یک) بعد از غذا میوه نخور ... و .... دو) وقتی حال نداری وبلاگ ننویس چون ارث پدرتو که نمیخواهی مردم هم گناه نکردن اومدن اینجا .... نبایس با چوب فراریشون بدی تو همین درگیریهای ذهنی بودم .... دیدم سنگین تر بگم فعلا خداحافظ تا دفعه دیگه که کارای بدم یادم رفت و اخلاقم خوش شد بیام براتون(؟) چیز میز بینویسم...تعداد نظرات شونصتا (میشه نیای؟)
... تو رو بخدا ببینین من چه گدام ... توی این پنج ماه گذشته این اولین باره که بکسای دیگه لینک (نخ؟؟؟؟) دادم