چهارشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۱

اين مطلبو ميخواستم تو نظرخواهی بذارم، طولانی شد ... :

مرسی اسپينو .... مرسی کيوان ... مرسی بی نام و نشان ....

ممنون که حرفاتونو زدين ... هر کسی واسه حرفی که ميزنه دلايل خودشو داره ... اگر ما فکر ميکنيم حرف کسی صحيح نيست .... يا نذاشتيم طرف دلايلشو بگه .... يا اينکه شرايط رو جوری فراهم نکرديم که حرفمون شنيده بشه ... خدا رو چه ديدی شايد خريدار هم داشت ... همه آدم‌ها تو دنيا يه جور نيستن ... اگر من نظرخواهی گذاشتم بايد عرضه حرف مخالف شنيدن رو هم داشته باشم ... اگه همه به حرف هم بدون بغض گوش بديم، طرفمون هم تشويق ميشه که گوش کنه .... اينطوری پذيرش هم‌مون ميره بالا ....

حرف کيوان منو برد به سالها پيش ...... راستی راستی هم اون موقع بيشتر مواد مخدر تهران سر کوچه ما توزيع می‌شد .... به قول برادرم حميد، توی اون محل فقط ميشد با پيرمردا سلام عليک کنی ... همين که آلوده اين قضيه نشدم .. خدا رو هزار بار شکر می‌کنم ... گرفتار اين لعنتی که بشی ديگه مهم نيست کی بودی ... از تو می‌پوکی ... خورد می‌شی..... نابود می‌شی.. فقط بايد خدا بخوادت، حفظت کنه .... اونهايی که جون سالم بدر بردن قوی‌تر نبودن .... فقط گير نيوفتادن ... وگرنه ضعيف ميشی عين مورچه.....

کيوان جان و اون‌يکی دوستمون واسم پيام بدين ... خوشحال می‌شم ....

روز همگی‌تون در ايران به خير ....