چهارشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۱

هوا خيلی خوب شدهء همش هوس ميکنی بزنی بيرون زير سقف نمونی.

آفتاب و بارون رو خيلی وقته که ميشناسم.. از سه چهار سالگی: ظاهرش همون کلمات هستن از قديم .... ولی معنيشون جورايي واسه آدم عوض ميشه چون ديگه اون حس قديم رو نميده. حس جديد و روح نو بايستی شکلش هم عوض بشه ....يعنی ای کاش که ميشد ...

آخ چی ميشد اگر کلمات هر کدوم همون حسی رو که داريم ميرسوندن... اونوقت ديگه عنب و ازوم و استافيل فقط يه طعم داشتن .... طعم انگوری .....