چند روزه که انگيزه براي نوشتن ندارم فقط
اين دو-کلوم رو نوشتم تا بگم:
۱- ممنون که ميآيي و بهم سر ميزني ولي
من اين چيزا رو واسه دل خودم مينويسم و
بعضي وقتا سکوت بيشتر بهم آرامش ميده
تا نوشتن براي همه روي اينترنت. دليل وب-لاگ
نويسي من همونطور که از اسم اينجا معلومه،
اطلاعات رساني درباره ونکوور از دريچه چشم
خودم بوده و نه اين چيزهايي که اين چند وقت
نوشتم .... ولي چه کنم که امواج مرا برد به
جاهاي ديگه
۲- ممنون از يادآوري بهار .... درست گفته بود
من خيلي تو «اوت» زدم ذوق رو نوشتم ذوغ.
ولي بايد عرض کنم که (تا اونجا که من اطلاع
دارم) نه ذوغ و نه ذوق هيچکدام عضوي از
اعظاي بدن نيستند ..... بلکه چشمهايست
که در بعضي هنوز خشک نشده است ..... هر
روز و هر ساعت ميجوشد .... در بعضي رود
است ..... پر تلاطم و پر خروش ..... در بعضي
درياست ...... بزرگ و پر رمز و راز ...... و در
بعضي نميست که از کوزه ميتراود ....